همین دو سه روزه بعد از شاید یکسال و اندی به وبلاگ اقای سه نقطه رفتم و وقتی پستشون رو خوندم یاد خاطراتم افتادم. وقتی هنوز بچه مدرسه ای فینگیلی بیش نبودم،طبق یه قانون نانوشته تو خونه همیشه خدا ۵شنبه ها ناهار ساندویچ داشتیم. بقیه همبرگر میخوردن من متنفر بودم از همبرگر و در عوضش فلافل دوست بودم. مادرم بنده خدا برای من همیشه فلافل می گرفت، و به جای نون پنیر،ساندویچ فلافل میبردم مدرسه. توی مدرسه ما سه روز نوبت صبحی بودیم سه روز ظهری. شما نمیتونید تصور کنین چقددددددررررررر اون ساندویچ ها تو مدرسه میچسبید. حسرت یکی دیگه اش با اون حال و هوا به دلم مونده. تازه بعدش سر کلاس درس انقددددرررر تشنه ام میشد!!! معلم ها نمیذاشتن برم آب بخورم تا آخر کلاس له له میزدم🤣🤣🤣🤣

دلم تنگ شد برای اون دوران😭