هوا مثل الان دلنشین بود... نه گرم گرم، نه سرد سرد... ظهر های پائیزی که از مدرسه تعطیل میشدیم... چهارتایی، یا سه تایی... و بعضی وقتا دوتایی راه خونه رو عمدا دور میکردیم و از چهارراهی می رفتیم که سوپری نبشش،بابای مینا بود... اگه فاطمه و مهرناز هم نبودند من و او بودیم... من و اویی که دوستیمون بوی بهار میداد... تازه نبود اما طراوت داشت... هنوز هم طراوت داره... مگه نه رفیق؟ هه! رفیقی که اینجا نیستی و نمیخونی... 😔 

فصل پاییز مزه شیر کاکائو میده... وقتی هوا خوبه و زیر نور خورشیدی و یه باد خنک دلچسب هم میوزه مزه شیرکاکائو و پیراشکی میده... کی میگه پائیز فقط برای عشاق ِ؟ پائیز خوده خوده عشقه... اصلِ عشقه... اصل رفاقتِ... تو پائیز دوستی ها ثابت میشه... تو سردی پائیز ِ که من سردم میشه و تو پالتوات رو میپوشونی به من... تو پائیزِ که میگی این دعای معراجِِ ِ. چهل روز صبح میخوام بخونم تا موفق بشم. نه بیا بگیر تو از این به بعد  بخون حتما موفق میشی.‌. 

پائیز صدای زنگ آیفونی رو داره که من رو از خواب بیدار میکنه و رفیقت میگه: بیا. صبورا خانم تازه از خواب بیدار شده! زود بااااش مدرسه دیر میشه... باید اول از همه اسم خودمون و بنویسیم و من میخندم و میگم ول کن بابا کی به کیه... 

پائیز بوی رفاقت میده رفیق... کی میدونه؟ شاید یه روز سرد پاییزی روز گرمای وصال باشه... 


+نمیدونم چقدر پراکنده نوشتم. ببخشید دعوت از اقلیما  برای چالش نوانگار رادیوبلاگی ها

+آهنگ پائیز حجت اشرف زاده

دعوت میکنم از اردیبهشت  و  الهه  


+پست قبلی ام واسه امروزه. فعال شدم یهو😂