۱. دیروز یکی از اقوام همسر با خانم و بچه اش اومده بود پیش ما. خانومش گفت اردلان(پسرش) ج.ی.ش داره حال ندارم ببرمش توالت. من درون خودم یه جوری شدم ولی بچه اش انقدر کوچیک نبود که با من بیاد. بعد از چند دقیقه گفتم بچه ات گرسنه نیست؟ گفت اگه باشه هم میبرم خونه غذا میدم حال ندارم اینجا بهش غذا بدم چون خیلی بد غذا میخوره.  من:| شدم ولی بعد سعی کردم قضاوت نکنم -_-


۲. کسی میدونه چطوری فونت فارسی نوشته های وبلاگم رو عوض کنم؟