حتی یادآوری اتفاقی که افتاد هم منو به لبخند شیرینی می نشونه :)

دیدار الهه که میسر نشد اما...

اما دیدار یه دوست چند ساله وبلاگی... میسر شد. مهرناز جان   :)

دلم نمیخواد خیلی از قبلش بگم. بیشتر دوست دارم از خود خود واقعه بگم. وقتی با خاله بزرگه راهی میدون شهدا شدم تو دلم میگفتم حالا چطوری پیش خاله، کنار مهرناز که بار اوله می بینمش راحت باشم؟ چی بگم؟ چی نگم؟ چیکار کنم؟ اما وقتی رسیدیم به محل قرار، هنوز دختر وبلاگ نویس جذاب من نرسیده بود. خاله گفت من برم مسجد نماز بخونم تو اینجا معطل میشی؟ دوستت زود میره؟ و من گفتم نه خاله شما برو به نماز برس اگه من زودتر برگشتم میام دم مسجد اگه هم شما زودتر اومدی قرارمون دم همین فروشگاه. 

وقتی رفت تازه به خودم اومدم. پیش خودم گفتم: چقدر دمش گرمه.. تو اون روز  شلوغ کاری، بعد از کارش، بعد از جلسه اش بدو بدو میاد منو ببینه^_^ لابد کلی این ور اون ور کرده بتونه زودتر بیاد که بتونیم هم و حتی برای نیم ساعت شده ببینیم... چند دقیقه ای منتظر ایستادم و حواسم شش دانگ به خانم های اطرافم بود. دروغ چرا؟ دلم نمی خواست یهو بیاد دست بذاره روی شانه ام و غافلگیرم کنه. عکسش و دیده بودم و هر کس از اطراف به سمت من میومد رو با عکس توی ذهنم مقایسه میکردم. 

وقتی دیدمش فورا شناختم. با عکس ش فرق نداشت:) بازم دروغ چرا؟ توی سلام اول یه جور خجالتی بود ولی بعدش یواش یواش یخ هر دو باز شد... نمیدونم سر جمع چقدر وقت با هم بودیم اما برای من واقعا لحظات دلنشین و شیرینی بود... هر چند یکم از اتفاقی که براش افتاده بود حرف زدیم و هر دو ناراحت شدیم 

از آشنا، بلاگر کبیر، لافکادیو حرف زدیم :)

عکس ستاره رو نشونش دادم:)

یادم رفت بگم عکس داداش دوقلو رو نشونم بده اون همه ازش تعریف کرده بودی :))

و مهم تر از همه یادمون رفت با هم عکس بگیریم:( 

و یه اتفاق خیلی خیلی شیرین دیگه که برام رقم زد هدیه های عالی اش بود. برای ستاره دو تا کتاب قصه خریده بود و برای من رمان چراغ ها را من خاموش میکنم از زویا پیرزاد. 

یعنی واقعا فکرش هم نمیکردم:) خیلی خوشحال شدم^_^ خیلی خیلی خیلی^_^


از هیجان دیدنش حتی شیر نارگیل ام که مهمونش شدم رو نتونستم کامل بخورم:))) 


*میدونم اون جوری که باید حق مطلب رو ادا نکردم ولی از دل آمد و امید بر آن است که بر دل نشیند. 

پی نوشت تر: از خود خود دوست داشتنی شیرینت دعوت میکنم یه پست شاد بذاری که حسابی دلتنگ پست های شاد و جذابت هستم :) 


در ضمن باید بگم الان از توی خونه خودم نوشتم :))))) خداحافظ تهران دوست داشتنی^_^