خیلی وقته دلم میخواد یه پست زرد بنویسم. راستش دلیل اینکه این پست و دلم میخواست بنویسم گفتگویی بود که بین من و اردیبهشت شکل گرفت، ماجرا از این قراره که من بارها اینستاگرام رو حذف کردم و باز نصب کردم نه به دلیل اعتیاد باش که خدا رو شکر به این یه قلم اعتیاد ندارم؛ اما من از یه جهت آدم عجیبی ام. من هنوز و هنوز و هنوز با خودم و تفکرات و اعتقادات و جامعه و آدم های معروف و محبوب(که لزوما یه دسته نیستند) درگیرم. 

گاهی دچار پوچی اعتقادی میشم و گاهی اعتقاداتم به طور عجیبی محکم و منسجم میشه. 

من اینستاگرامم رو به این علت نگه داشتم که ۱. چند وقته گوشی همسر خرابه و اون اینستا شو از طریق گوشی من چک میکنه و ۲. چند تا پیج مختلف دارم که خوندنشون برام ارزشمنده مثل پیج رمز حیات   یا  یه آدم معروفی مثل رامبد جوان. 

من مدام تفکرات و آنچه در ذهنم میگذره رو به چالش میکشم... و اینستا چیز نسبتا چالش برانگیزی هست برام.

از طرفی اخبار هنرمندان رو دنبال میکنم و گاهی با خودم فکر میکنم واقعا واقعا واقعا انقدر فکر مسخره ای دارند بعضی هاشون؟ مثلا یکی از همین بازیگرا گفته بود من نمیدونم مردم چطوری بدون سگ زندگی میکنند:/   

گاهی واقعا دلم میخواد پوچی دنیای پر زرق و برق شون و ببینم و با خودم فکر کنم این دنیا و آدم های به ظاهر قشنگش هیچی نیست خودتو درگیرش نکن... 

دلم میخواست این پست رو طولانی تر بنویسم ولی کششش نیست... امیدوارم امیدوارم گفته باشم و گرفته باشید آنچه میخواستم از پستم بگیرین