۲۲ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

قرار بود باسواد شویم


قرار بود با سواد شویم... یک عمر صبح زود بیدار شدیم و لباس فرم پوشیدیم. صبحانه خورده و نخورده، خواب و بیدار، خوشحال و ناراحت، با ذوق یا به زور، راه افتادیم به سمت مدرسه...

قرار بود با سواد شویم...

روی نیمکت نشستیم، صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم، با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که می خورد مثل پرنده که در قفسش باز می شود از خوشحالی پرواز کردیم...

قرار بود با سواد شویم...

بند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم،‌ به ما دیکته گفتند تا درست بنویسیم... 

گفتند از روی غلط هایت بنویس تا یاد بگیری، ما نوشتیم و یاد گرفتیم...

قرار بود با سواد شویم...

از شعر، از گذشته های دور، از مناطق حاصل خیز، از جامعه، از فیثاغورث، از قانون جاذبه، از جدول مندلیف گفتند ، تا ما همه چیز را یاد بگیریم...

استرس و نگرانی... شب بیداری و تارک دنیا شدن. کنکور شوخی نداشت، باید دانشجو می شدیم.

قرار بود با سواد شویم...

دانشگاه، جزوه، کتاب، امتحان و نمره... تمام شد. تبریک حالا ما دیگر با سواد شدیم

فقط می خواهم چند سوال بپرسم...

ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟

ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟ 

ما چقدر سواد رابطه داریم؟

ما چقدر سواد دوست داشتن داریم؟

ما چقدر سواد انسانیت داریم؟ 

ما چقدر سواد زندگی داریم؟

قرار بود با سواد شویم ...


*برگرفته از کانال پیام نما شبکه دو  در سروش

  • صبورا کرمی🦄
  • دوشنبه ۳۰ مهر ۹۷

سوال های بی جواب ۷

چرا وقتی لباسی زیر بقیه لباس ها بمونه چروک میشه ولی وقتی همون لباس رو میذاریم روی بقیه لباس ها صاف نمیشه؟ -_-

  • صبورا کرمی🦄
  • يكشنبه ۲۹ مهر ۹۷

اگه اهل چالش هستید این پست را بخوانید. وگرنه نیایید.

همه میدونند که من چقدر عاشق شیر کاکائو ام. ولی چند وقتی هست که شیر کاکائو میخورم حالم بد میشه. 
پ.ن: الحمدالله باردار نیستم( جهت دانستن و نپرسیدن -_- )
پ.ن تر: تو فرهنگ ما این جمله من ناشکری محسوب میشه ولی من فکر میکنم اینکه باردار نیستم خودش محبت و موهبت خداست. 

۲.دو تا دوست دارم هر دو باردار هستند. هر دو هم دل درد و حالت تهوع دارند. براشون دعا کنید.

۳.برای آلا عزیزم دعا کنید

۴.برای همه دعا کنید. 

۵. چالش:   پنج تا از نعمت های زندگیتون رو بنویسید و بزنین یه جایی جلوی چشم تون. روزی یک نعمت زیرش اضافه کنید و بعد از پونزده روز برگه رو بررسی کنید و عکس اش رو توی وبلاگ تون بذارید. کی پایه اس؟
پ‌ن: اگه شرکت کردید لینک پست رو برام بفرستین. 

  • صبورا کرمی🦄
  • شنبه ۲۸ مهر ۹۷

نتیجه گیری من از سریال دلدادگان

بزرگترین نتیجه ای که از سریال وادادگان گرفتم این بود که به قوم همسرتان محبت کنید و احترام بگذارید‌، چرا که ممکنه یهو بفهمید مادر شوهرتان مادر خودتان، خواهر شوهرتان خواهر خودتان و برادر شوهرتان برادر خودتان است. (ایضا درمورد مرد ها ام یهو می فهمید مادر زن تان مادر خودتان است)

تازه یک هو به خودتان نیایید ببینید شوهرتان بچه ی مادرتان است😂(طبق حدس من امیر بچه افسانه است)


*از سری چرت و پرت‌گویی های ذهن یک همیشه پریشان.

  • صبورا کرمی🦄
  • چهارشنبه ۲۵ مهر ۹۷

تفاوت ذائقه ها+ اگر وبلاگ آلا را میخواندید به این پست سر بزنید

پیرو آخرین پست آسوکا یه موضوعی به ذهنم رسید که درباره اش پست بذارم. 

آسوکا جان دربارخ غذاهای محلی شهرشون گفت،یکی از چیزایی که گفت سینی مزه مخصوص شهرشون هست که زیتون گردو باقالا خام ترشی اشپل و چیزایی از این قبیل داخلش هست. من شخصا یکبار این سینی مزه رو تجربه کردم خوردم و ترشی وگردو و زیتونش که خوبه ولی باقالا خام  و اشپل رو نمیتونستم بخورم و با عرض معذرت اشپل واقعا حالم رو بد کرد. وقتی به آسوکا گفتم گفت من جون میدم برای اشپل. پیش خودم فکر کردم خب هر کس و مردم هر شهر ذائقه متفاوتی داره. برای مثال ما خورش ماست داریم که همه نمیپسندن و کاملا ذائقه ای هست. گز و پولکی و بریون داریم که تقریبا همه خوششون میاد ولی از طرفی دوغ شور و ترش رو با گوشفیل می خوریم که تقریبا همه اصفهانیا ( و هر غیر اصفهانی که من می شناسم و خورده) خوشش میاد (هر چند شنیدنش اصلا خوشایند نیست).

حالا گفتم بیام اینجا از شما درباره خوراکی های مخصوص به شهرتون بپرسم و زائقه های متفاوت رو ببینیم و بشنوم.

 هر کی خواست کامنت ناشناس بذاره هم موردی نداره چون شاید دلتون نمیخواد بگید اهل کدوم شهر هستید.


+شرکت کنید خب. انقدر من برای این پست ذوق داشتم فکر میکردم حداقل با هفت هشت تا شهر مختلف و غذا های مختلفشون آشنا میشیم. یکم پایه باشید خب..‌ ☹


پ.ن مهم: اگه شما هم از مخاطب های وبلاگ آلاء بودید حتما حتما یه سر به این پست بزنید

  • صبورا کرمی🦄
  • چهارشنبه ۲۵ مهر ۹۷

چند شماره ای

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • صبورا کرمی🦄
  • دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷

بخشی از یک کتاب

زمان نه می گذرد، و نه صدایی دارد. آنکه می گذرد ما هستیم، و آنچه صدا می دهد ساعت مان است. زمان راه خود را در تاریخ با همان سکوت و خستگی ناپذیری فرو می بلعد که خورشید از مشرق طلوع و در مغرب غروب می کند. تمدن های بزرگ را واژگون می کند، یادمان های باستانی را می فرساید، و نسل ها را یکی پس از دیگری حریصانه می بلعد. برای همین از (تاراج زمان) حرف می زنیم. زمان می جود و خرد می کند _ و ما همان کسانی هستیم که میان آرواره هایش قرار داریم.

📕 راز فال ورق

🕴 یوستین گوردر

پ.ن: عصر و شب یه عالم چیز میز تو کله م وووول میخوره که بنویسم اما صبح که میشه دیگه هیچی یادم نمیاد :/


  • صبورا کرمی🦄
  • دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷

حال نداشت

۱. دیروز یکی از اقوام همسر با خانم و بچه اش اومده بود پیش ما. خانومش گفت اردلان(پسرش) ج.ی.ش داره حال ندارم ببرمش توالت. من درون خودم یه جوری شدم ولی بچه اش انقدر کوچیک نبود که با من بیاد. بعد از چند دقیقه گفتم بچه ات گرسنه نیست؟ گفت اگه باشه هم میبرم خونه غذا میدم حال ندارم اینجا بهش غذا بدم چون خیلی بد غذا میخوره.  من:| شدم ولی بعد سعی کردم قضاوت نکنم -_-


۲. کسی میدونه چطوری فونت فارسی نوشته های وبلاگم رو عوض کنم؟ 

  • صبورا کرمی🦄
  • شنبه ۲۱ مهر ۹۷

بخشی از کتاب شازده کوچولو

این دیوانگیست که به خاطر خاری که شما را آزرده، از تمام گل های سرخ دنیا متنفر باشید.

+صبح جمعه بخیر

+کی خوابه کی بیداره؟

  • صبورا کرمی🦄
  • جمعه ۲۰ مهر ۹۷

چالش رادیوبلاگیها

هوا مثل الان دلنشین بود... نه گرم گرم، نه سرد سرد... ظهر های پائیزی که از مدرسه تعطیل میشدیم... چهارتایی، یا سه تایی... و بعضی وقتا دوتایی راه خونه رو عمدا دور میکردیم و از چهارراهی می رفتیم که سوپری نبشش،بابای مینا بود... اگه فاطمه و مهرناز هم نبودند من و او بودیم... من و اویی که دوستیمون بوی بهار میداد... تازه نبود اما طراوت داشت... هنوز هم طراوت داره... مگه نه رفیق؟ هه! رفیقی که اینجا نیستی و نمیخونی... 😔 

فصل پاییز مزه شیر کاکائو میده... وقتی هوا خوبه و زیر نور خورشیدی و یه باد خنک دلچسب هم میوزه مزه شیرکاکائو و پیراشکی میده... کی میگه پائیز فقط برای عشاق ِ؟ پائیز خوده خوده عشقه... اصلِ عشقه... اصل رفاقتِ... تو پائیز دوستی ها ثابت میشه... تو سردی پائیز ِ که من سردم میشه و تو پالتوات رو میپوشونی به من... تو پائیزِ که میگی این دعای معراجِِ ِ. چهل روز صبح میخوام بخونم تا موفق بشم. نه بیا بگیر تو از این به بعد  بخون حتما موفق میشی.‌. 

پائیز صدای زنگ آیفونی رو داره که من رو از خواب بیدار میکنه و رفیقت میگه: بیا. صبورا خانم تازه از خواب بیدار شده! زود بااااش مدرسه دیر میشه... باید اول از همه اسم خودمون و بنویسیم و من میخندم و میگم ول کن بابا کی به کیه... 

پائیز بوی رفاقت میده رفیق... کی میدونه؟ شاید یه روز سرد پاییزی روز گرمای وصال باشه... 


+نمیدونم چقدر پراکنده نوشتم. ببخشید دعوت از اقلیما  برای چالش نوانگار رادیوبلاگی ها

+آهنگ پائیز حجت اشرف زاده

دعوت میکنم از اردیبهشت  و  الهه  


+پست قبلی ام واسه امروزه. فعال شدم یهو😂

  • صبورا کرمی🦄
  • چهارشنبه ۱۸ مهر ۹۷
روزمرگی ها،خاطراتم، زندگی معمولی ام و هر چی به ذهنم برسه رو اینجا ثبت میکنم.
پست های رمز دار درباره زندگی شخصی خودمِ، پس خواهش میکنم اگه تو مواقع عادی مخاطب خاموش هستی، توی مطالب رمز دار هم روشن نشو و رمز نخواه.
اومدی اینجا یه صلوات هم بفرست که نه تو ضرر کرده باشی نه من 😉
💐💐🌷🌷اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم💐💐🌷🌷