۶ مطلب با موضوع «دیالوگ فیلم یا بخشی از یک کتاب» ثبت شده است

قرار بود باسواد شویم


قرار بود با سواد شویم... یک عمر صبح زود بیدار شدیم و لباس فرم پوشیدیم. صبحانه خورده و نخورده، خواب و بیدار، خوشحال و ناراحت، با ذوق یا به زور، راه افتادیم به سمت مدرسه...

قرار بود با سواد شویم...

روی نیمکت نشستیم، صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند سیاه است را شنیدیم، با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم و زنگ آخر که می خورد مثل پرنده که در قفسش باز می شود از خوشحالی پرواز کردیم...

قرار بود با سواد شویم...

بند دوم انگشت اشاره مان را زیر فشار قلم له کردیم و مشق نوشتیم،‌ به ما دیکته گفتند تا درست بنویسیم... 

گفتند از روی غلط هایت بنویس تا یاد بگیری، ما نوشتیم و یاد گرفتیم...

قرار بود با سواد شویم...

از شعر، از گذشته های دور، از مناطق حاصل خیز، از جامعه، از فیثاغورث، از قانون جاذبه، از جدول مندلیف گفتند ، تا ما همه چیز را یاد بگیریم...

استرس و نگرانی... شب بیداری و تارک دنیا شدن. کنکور شوخی نداشت، باید دانشجو می شدیم.

قرار بود با سواد شویم...

دانشگاه، جزوه، کتاب، امتحان و نمره... تمام شد. تبریک حالا ما دیگر با سواد شدیم

فقط می خواهم چند سوال بپرسم...

ما چقدر سواد رفتار اجتماعی داریم؟

ما چقدر سواد فرهنگی داریم؟ 

ما چقدر سواد رابطه داریم؟

ما چقدر سواد دوست داشتن داریم؟

ما چقدر سواد انسانیت داریم؟ 

ما چقدر سواد زندگی داریم؟

قرار بود با سواد شویم ...


*برگرفته از کانال پیام نما شبکه دو  در سروش

  • صبورا کرمی🦄
  • دوشنبه ۳۰ مهر ۹۷

بخشی از یک کتاب

زمان نه می گذرد، و نه صدایی دارد. آنکه می گذرد ما هستیم، و آنچه صدا می دهد ساعت مان است. زمان راه خود را در تاریخ با همان سکوت و خستگی ناپذیری فرو می بلعد که خورشید از مشرق طلوع و در مغرب غروب می کند. تمدن های بزرگ را واژگون می کند، یادمان های باستانی را می فرساید، و نسل ها را یکی پس از دیگری حریصانه می بلعد. برای همین از (تاراج زمان) حرف می زنیم. زمان می جود و خرد می کند _ و ما همان کسانی هستیم که میان آرواره هایش قرار داریم.

📕 راز فال ورق

🕴 یوستین گوردر

پ.ن: عصر و شب یه عالم چیز میز تو کله م وووول میخوره که بنویسم اما صبح که میشه دیگه هیچی یادم نمیاد :/


  • صبورا کرمی🦄
  • دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷

بخشی از کتاب شازده کوچولو

این دیوانگیست که به خاطر خاری که شما را آزرده، از تمام گل های سرخ دنیا متنفر باشید.

+صبح جمعه بخیر

+کی خوابه کی بیداره؟

  • صبورا کرمی🦄
  • جمعه ۲۰ مهر ۹۷

از دیروز، جمعه میگویم

جای همگی خالی دیروز مرغ شکم پر عالی شد. ژله و سالاد و شربت و همه چی خوب بود. هنرمند کی بودم کشف نشده بودم؟😁


عصر هم من هی گفتم بریم مرکز خرید بقیه مخالفت کردند. میخواستن بلال بخورن رفتیم پارک. اونجا بچه ها حسابی بازی کردند و ما هم به تماشا و گپ و گفت. وسط کار هم یه طوفانی شد  اما ما روی باد و خاک و طوفان رو سیاه کردیم و نشستیم😐😁


شب یه خانواده که آش پختن برای ما هم آش آوردند که بسیار چسبید. 

پ.ن: چند روزه ایرانسل بهم جایزه نداده. مطمئنم شما چشمم زدید😑

پ.ن تر: این اینستاگرامی هایی که فقط از روزمرگی ها و خرج های اضافی زندگی عکس می ذارن و همه چی زندگی شون رو با آب و تاب و کلی انرژی مثبت تعریف میکنند رو چگونه ارزیابی میکنید؟


پ.ن تر تر: 

فقرا حال مارو بهم میزنن،

چون اونا "ما" هستن،

عاری از توهماتمون...

نشون میدن که بدون لباسهای گرانبهامون چطور میشیم،

بدون عطرهامون چه بویی میدیم...

📽 GoT series



  • صبورا کرمی🦄
  • شنبه ۱۴ مهر ۹۷

خسته به نظر میرسم

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • صبورا کرمی🦄
  • چهارشنبه ۲۱ شهریور ۹۷

بخشی از یک کتاب‌. هلن کلر

#بخشی_از_یک_کتاب


از چشم‌هایتان طوری استفاده کنید که گویی فردا دچار نابینایی خواهید شد و همین شیوه را می‌توان برای سایر حواس به کار گرفت.


صداهای موسیقی، آواز پرنده و نغمه‌های پرشور ارکستر را بشنوید؛ چنان که گویی فردا دچار ناشنوایی خواهید شد.


هر چیزی را که می‌خواهید لمس کنید، گویی که فردا حس لامسه خود را از دست خواهید داد. عطر گل ها را بو کنید و مزه غذاها را با هر لقمه بچشید، چنان که گویی فردا هرگز نمی‌توانید بو کنید یا هر چیزی را بچشید. از هر حس بیش‌ترین استفاده را ببرید...



📕 سه روز برای دیدن

 هلن کلر


  • صبورا کرمی🦄
  • دوشنبه ۱۹ شهریور ۹۷
روزمرگی ها،خاطراتم، زندگی معمولی ام و هر چی به ذهنم برسه رو اینجا ثبت میکنم.
پست های رمز دار درباره زندگی شخصی خودمِ، پس خواهش میکنم اگه تو مواقع عادی مخاطب خاموش هستی، توی مطالب رمز دار هم روشن نشو و رمز نخواه.
اومدی اینجا یه صلوات هم بفرست که نه تو ضرر کرده باشی نه من 😉
💐💐🌷🌷اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم💐💐🌷🌷